هیئت زنگی یزد ؛ ای سایه نشین بشنو ... | با ساز چه میرقصی؟ ؛ محرم 1404
نام نوحه: ای سایه نشین بشنو ... | با ساز چه میرقصی؟
ای سایه نشین بشنو
از خشم من این بشنو
در معرکه پیدا شو
ای شعله کین بشنو
ما هوای بارانیم
رعد و برق و طوفانیم
سیل ما شود جاری
خواب تلخ سلطانیم
چون سیل خروشانیم
هفتاد و دو موج از خون
هفتاد و دو بی پروا
فریاد کشیم اکنون
هر کجا که خون ریزد
ناله ای ز دل خیزد
رسم آسمان است این
عاقبت فرو ریزد
در وسعت آزادی
جان بر کف و خندانیم
ما زنده ترین باور
در خاطر انسانیم
آن زمان که بر ظلمت
نور حق فرو ریزد
عشق میزند فریاد
شهسوار ما آید
***
ای کاسبان خون ما
ای غاصبان خون ما
تا کی چنین عصیان کنید
ای مردم رنگ و ریا
ای ساکتان بی وفا
حق را چرا قربان کنید
با خون مظلومان چرا
بازار مکاران کنید
اندیشه ما ریشه به تاریخ دوانده
عشقیم که بر ظلمتتان نور فشانده
به جهان مهر من آئین
به زمان فکر من آذین
و شما قاتل نورید
و شما بنده و کورید
با ساز که می رقصید ، در دامن حیرانی
با ما ز چه در جنگید ، ای لشکر شیطانی
ای باورتان نیرنگ، این هلهله ها از چیست
بازار شما را نان ، جز لقمه حرامی نیست
ما مرد عبور از غم در شام مه آلودیم
چون گلشن آبادی ، در آتش نمرودیم
عقده ها در دل تاریخ نهفته است هنوز
درد هاییست به عالم که نخفته است هنوز
مرد باید که در این حادثه افشا بکند
علم عشق در این معرکه برپا بکند
باید از خویش برون گشت به میدان جفا
تشنه جان داد و رها کرد دل از دام بلا
تلخ باشد سخنم چون به صدا سنگ زدید
از سر حیله در این صحنه به ما سنگ زدید
***
مجتبی ابیار, [۲۰.۰۷.۲۵ ۱۳:۰۵]
من شروعی شده ام برشکند اهل ستم
نهراسم زشما در دل تنهایی و غم
بر خیزید ای یاران برخیزید بیداران
خونم چون فریاد است داد از این بیداد است
نامم جاویدان است راهم بی پایان است
***
این دشت پر از لاله بی سر شده است
این رود زماتم چه پریشان شده است
تن ها اگر افتاد بر این خاک صبور
سرها شده بر نیزه و یا کنج تنور
صد لشکرتان هیچ نباشد به جفا
از قدرت یک آه، بسوزد به خدا
فرداست، که تاریخ به اقرار آید
با خوی علی، زنی به پیکار آید
ای وارث خون من ز حق خطبه بخوان
فریاد مرا به گوش دنیا برسان
تاکنون دیدگاهی ارسال نشده. یک دیدگاه ارسال کنید تا اولین نفر باشید که در اینجا نظر می دهید!