هیئت فدائیان اباالفضل (ع) باغ گندم یزد ؛ آمده عهد قیام و چه قیامی ... ؛ محرم 1405
نام نوحه: آمده عهد قیام و چه قیامی ...
متن سوگنامه هیئت فدائیان اباالفضل (ع) باغ گندم یزد
محرم الحرام ۱۴۴۸
خرداد و تیر ۱۴۰۵
جواب نوحه:
آمده عهد قیام و چه قیامی
کربلا مَهد پیام و چه پیامی
مَردِ حق از ذلّت بر حَذَر است
آنجا که اصل دین در خطر است
جان را به رَه جانان بِبَرد
تنها زِ خدا فرمان بِبَرد
تنها بِنِگر شده بیسر به میدان
سرها بِنِگر زِ سَر نِی نِمایان
هر دَم آید زِ نِی، نوا
وصف شهیدان به نینوا
***
بند یکم:
مولا کشتی نجات است
نقشی از صوم و صلات است
یارب بهر چه حریمش
محروم از آب فرات است؟
اهل حرم عطشان ، کودک و زن نالان
خصمِ کافر ، بسته رَهِ مهمان
جنگش جنگ اراده است
دشمن دامی نهاده است
اما سالار دین حسین
تن بر ذلّت نداده است
رأس و نیزه ، تن و خنجر ، شده میدان
کربلایش چو منا شد ز شهیدان
جان دهد در ره خدا
گشته ز پیکر سرش جدا
***
بند دوم:
میدان، میدان عبادت
میدان، میدان رشادت
میدان، میدان قیام و
میدان میدان شهادت
خیمه خون برپاست ، معرکه پا برجاست
جنگی برپا ، سرها و خنجرهاست
صف زد مولا به کربلا
داده تن را به هر بلا
نهی منکر به پا کند
آرد دین را به اعتلا
قلب پاکش ز شهادت نهراسد
جز خدا را به عبادت نشناسد
تا به پیمان کند وفا
کرده تحمل بسی جفا
***
بند سوم:
سقّا آید به شریعه
مَشکی دارد به ودیعه
از عزم و رزم عجیبش
معنا شد مکتب شیعه
مشک و عَلَم بر کف، زَد به دلِ آن صف
دارد عزمِ رزمی که «لا یوصَف»
هر دو دستش جدا شده
بنگر چشمش چهها شده!
مشک و پرچم به روی خاک
فرق پاکش دوتا شده
تشنه از زین به زمین شد تنِ صد چاک
«بانگ أدرک» به طنین در همه افلاک
وا مصیبت از این عزا
لرزه فِتاده به خیمهها
***
بند چهارم:
بایدحجّت شود اتمام
اصغر، عطشان، شده ناکام
بابا سرگرم وداعش
بنگر آمد چه به فرجام
از عطشِ اصغر باخبر آن لشکر
افسوس، افسوس، آن غنچه شده پرپر
اینک طفل صغیر من
ترسم جانش رود ز تن
همچون ماهی ز تشنگی
بندد بر هم لب و دهن
تیری آمد ز کمینگه به گلویش
غرق خون شد ز سه شعبه سر و رویش
غنچهی لالهگون قبا
خونفِشان گشته بر سما
***
بند پنجم:
آمد هنگامِ جدایی
پیچَد در خیمه ندایی
خون شد دلها ز وداعش
هر نایی بین به نوایی
زینبِ غم پرور گفته بدان سَروَر
مگذار ما را تنها و بی یاور
میبینم بعد رفتنت
بر نِی سر، بر زمین تنت
ما هم گردیم اسیر خصم
مولا دستم به دامنت
جای بوسه که زَنَم من به گلویت
زخمِ خنجر شود آخِر زِ عَدویت
مهلاً ای مظهر وفا
زینبَت آید هم از قفا
***
بند ششم:
بنگر آیات مُبینش
رزم و تکبیر و طنینش
«هل من ناصر» زد و آمد
سنگ دشمن به جبینش
رفته توان او ، از تن و جان او
زخمِ بی حد از دشمنان او
تیری آمد به قلب پاک
سینه گشته ز کینه چاک
آخِر آن شهسوار عشق
افتد از زین، به روی خاک
ای خدایی که رضایم به رضایت
سر سپردم بدهم تن به قضایت
یارب از سبط مصطفی
از چه جدا شد سر از قفا؟
تاکنون دیدگاهی ارسال نشده. یک دیدگاه ارسال کنید تا اولین نفر باشید که در اینجا نظر می دهید!