هیئت فدائیان اباالفضل (ع) باغ گندم یزد ؛ سینه ها بر کینه ها آماج شد ؛ محرم 1401

این نوحه با اشعاری از استاد علی انسانی در محرم سال 1401 توسط هیئت باغ گندم یزد با مداحی حاج سعید میرزایی نسب به عنوان نوحه شور در مسجد روضه محمدیه (حظیره) یزد اجرا شده است .

نام نوحه: سینه ها بر کینه ها آماج شد ...


سینه ها بر کینه ها آماج شد

باغ سر سبز ولا ، تاراج شد

هرچه گل در باغ ، یکسر چیده شد

بزم عشق و عاشقی برچیده شد

باغ عشق است و گلش ناچیدنی ست

گر چه یک گل هم ندارد ، دیدنی است

باغبان آمد سری بر باغ زد

شوربختی را ، نمک بر داغ زد

از جنان تا رو، به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

آمد، اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلی دل سوخته جان سوخته

آشیانش همچو بستان سوخته

کرد با شمع دل خود جست و جوی

خاک را با یاد گل می کرد بوی

تاب، دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگها

آمد این آوا ، که این سویم ، بیا

آمد و زد شاخه ها را بر کنار

تا که شد گم گشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

داغ لاله بر سر گل جا گرفت

کار عشق و عاشقی بالا گرفت

گفت آیا یوسف زهرا تویی؟

آنکه من می جویمش  آیا تویی؟

ماند از یوسف، به جا پیراهنی

از تو  نه پیراهن است و نی تنی

جای سالم از چه در این جسم نیست

باقی از این جسم، غیر از اسم نیست

گر چه سر تا پای تو، بوسیدنی ست

بهر من، جایی برای بوسه نیست

ای که نامت جان به عیسا می دهد

قتلگاهت بوی زهرا می دهد

گریم و پرسی اگر از سرگذشت

در غمت ای تشنه، آب از سر، گذشت

باغبانا گو، گل ياست کجاست

آب و تاب باغ، عباست کجاست

ای کتاب، ای معنی أم الكتاب

از چه گشتی فصل فصل و باب باب

پای تا سر، غرقه در خونی چرا؟

آفتاب من، شفق گونی چرا ؟

من چو می دیدم به دورت، ازدحام

کعبه يادم آمد و بيت الحرام

مسلم اند و قبله را نشناختند

 دین  علم کردند و  بر دین تاختند

قصد حاج ار جز طواف کعبه نیست

پس به دست این جماعت، سنگ، چیست؟

ای مه پنهان، به زیر ابر تیغ

 در گلویت کند، دشمن قبر تیغ

ای مه و خورشید، زیر سایه ات

مصحف من بوسم آیه آیه ات

اشک خود بر زخم تو، مرهم کنم

 تا ز سوز زخمهایت کم کنم

گو چه دستی کرده انگشتت جدا ؟

گل  جدا گردیده از گلبن چرا؟

کاش تیری هم برون می شد ز شست

 بعد تو در قلب زینب می شکست

ناگهان یک طفل دُردانه رسید

 بلبل و گل بود و پروانه رسید

گفت، گو  این مصحف صد چاک، کیست

 این، به روی خاک، گشته خاک کیست

گفتش این جانِ تنِ بی تاب تُست

 این امید زینب است و باب تُست

دخترک، افتاد روي نعش باب

 مه، ستاره ریخت روي آفتاب

دشت، بیت الله شد، مقتل  مطاف

 گرد یک کعبه، دو محرم در طواف

قبله جست و بر نماز آماده شد

 بوسه هایش سجده  تن، سجاده شد

گفت آخر این بدن را سر، کجاست؟

 گر سليمان است انگشتر کجاست؟

آسمان عشق من، یک ماه داشت

 سوره ی اخلاص، بسم الله داشت

این به چرخ عشق  ماه پنجم ست

 از چه زخمش بیشتر از انجم است

خارها، بر شاخ گل پیچیده اند؟

يا، تنش را تیرها بوسیده اند؟

آب ریزد بسکه از چشم ترم

خاکها گِل شد، چه ریزم بر سرم؟

ای فدای زخمِ زَ انجُم بیش تو

 تا ابد خواهم بمانم پیش تو

چون نهاده کعب نی، پا در میان

 یک سپر دارم که او هم شد کمان

با دلی بشکسته می گویم، درست

می روم اما دل من پیش تست


دیدگاه بگذارید!

0 دیدگاه ارسال شده!

    تاکنون دیدگاهی ارسال نشده. یک دیدگاه ارسال کنید تا اولین نفر باشید که در اینجا نظر می دهید!