هیئت بعثت یزد ؛ بر لب آبم و از داغ لبت میمیرم ؛ محرم 1405
نام نوحه: بر لب آبم و از داغ لبت میمیرم
بر لب آبم و از داغ لبت میمیرم
هر دم از غصّهی جانسوز تو، آتش گیرم
مادرم داد به من درس وفاداری را
عشقِ شیرین تو آمیخته شد با شیرم
گاه سردار علمدارم و گاهی سقّا
گَه به پاس حرمت گشت زنان چون شیرم
***
بوتهی عشق تو کرده است، مرا چون زر ناب
دیگر این آتش غمها ندهد تغییرم
اکبرت کشته شد و نوبتم آخر نرسید
آیت قهر بیان شد ز لب شمشیرم
سایهی پرچم تو کرد سرافراز، مرا
عشق تو کرد عطا، دولت عالمگیرم
کربلا، کعبهی عشق است و من اندر احرام
شد در این قبلهی عشّاق، دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان ،تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود، حجّ من و تقصیرم
زین جهت دست به پای تو فشاندم بر خاک
تا کنم دیده فدا، چشم به راه تیرم
وصل شد، حال قیامم ز عمودی به سجود
بیرکوع است، نماز من و این تکبیرم
بدنم را به سوی خیمهی اصغر نبرید
که خجالتزده زآن تشنهلب بیشیرم
تا کند مدح ابوالفضل، امام سجّاد
نارسا هست، «حسان»! شعر من و تقریرم
شاعر: حبیب الله چایچیان
تاکنون دیدگاهی ارسال نشده. یک دیدگاه ارسال کنید تا اولین نفر باشید که در اینجا نظر می دهید!